تبليغاتX
.::.--- خرزوخان ---.::.
توهمی ترین وبلاگ! (اولین وبلاگ ایرانی ترجمه شده به 36 زبان دنیا!)

تو منحصر به فردی !!!

درگیری میرحسین موسوی با نکیر و منکر (طنز) + نقشه ی جدید ایران از سوی ستاد سبز So Funny 

Show IN ©WwW.KhOrZoU.BLOgfA.CoM™ By EHsANShow IN ©WwW.KhOrZoU.BLOgfA.CoM™ By EHsANShow IN ©WwW.KhOrZoU.BLOgfA.CoM™ By EHsANShow IN ©WwW.KhOrZoU.BLOgfA.CoM™ By EHsANShow IN ©WwW.KhOrZoU.BLOgfA.CoM™ By EHsAN

بچه ها

این صفحه را نیز برای دوستان خودتان ارسال کنید!!!

 

خوب بینندگان عزیز وبلاگ 4 ساله ی خرزو! این وبلاگ نه سیاسی هست نه هیچی!! فقط وبلاگی هست که بیای توش بخندی بری! این مطلب زیر هم فقط جنبه ی طنز دارد!! امیدوارم که طرفداران موسوی بتونند این مطلب رو تا ته بخونن و کمی لبخند بزنند و به کسی فحش ندن! (به زودی برای احمدی نژاد هم میزارم!!) البته اصولا و معمولا و متاسفانه اینطوری نمی شه!!!  خدا کنه که حداقل این دفعه بشه و طاقت این طنز رو داشته باشند!

 

درگیری میرحسین موسوی با نکیر و منکر:

آقای موسوی در لحظه مرگ خود همه رسانه ها رو به خانه خود دعوت میکنه و میگه من حتما بعد از مرگ میرم بهشت. مطمئن هستم. شب اول قبر آقای موسوی: نکیر و منکر پس از سوالهای معمول در مورد خدا و دین و پیرو پیغمبر رو به موسوی میگن: آقا جان شما نامه عملت سیاهه. باید بری جهنم. موسوی: برو ببینم . تو نامه عملم چیز شده ؛ یعنی دستکاری شده. من قبول ندارم. نکیر : اون کسی که نامه عمل تو رو نوشته خدا مشخص کرده. مورد اعتماد خدا بوده. موسوی: نخیر آقا جان. من میگم دستکاری شده. شما هم باید قبول کنید. منکر: آقا اینطوری حرف نزن. با این حرفت داری نعوذبالله خدا رو میبری زیر سوال. با این گرز میزنم تو سرت ها!!! موسوی: آقا فضا رو چیز نکنید؛ یعنی امنیتی و نظامی نکنید. همین شما ها هستید که با این کاراتون فضای اختناق و چیز رو؛ یعنی دیکتاتوری بوجود می آورید. حالا که این طور شد من اصلا خدا رو هم قبول ندارم. باید یه کمیته چیز یاب، منظورم حقیقت یابه، تشکیل بشه که بیطرف باشه. نکیر خطاب به منکر: میگم این یارو یکی دو تختش کمه ها. این مثل اینکه حالیش نیست که اینجا آخر خطه. هنوز هم کلش بو قرمه سبزی میده. موسوی: آقایان در گوشی صحبت کردن از نظر اسلام مشکل داره. من خودم یادمه که امام (رحمه الله) یه روز به من فرمودند موسوی جون. من گفتم بله آقا. اجازه بدید دستتون رو چیز کنم؛ یعنی ببوسم. ایشون نگذاشتن. بعد به من گفتند . . .(در همین هنگام نکیر و منکر صحبت میر را قطع میکنند ) نکیر و منکر ( با عصبانیت) : مردکه نفهم. اینجا انتخابات نیست. قیامته. موسوی: آقا قانون چیزه، یعنی قانونه. قیامت و انتخابات نداره . شما ها همتون قانون گریز هستید. اصلا آقا از وقتی که همین دار و دسته شما بحث قیامت رو در جامعه مطرح کرد یک فضای فوق امنیتی در جامعه ایجاد شد که امید به چیز مردم، یعنی امید به زندگی مردم خیلی کم شد. شما که همه دنیا هم دست خودتونه. هر کار بخواهید میکنید. موسوی(در حالی که با نگاه خود به دنبال دوربین میگردد ادامه میدهد): مردم من اگر خدا میشدم این اخلاقها رو از جامعه چیز میکردم ؛ یعنی در واقع حذف میکردم. من این قیامت رو برمیداشتم. این اصلا توهین به انسانیت و بشریت و خلاف چیز بشر، یعنی حقوق بشر است. چه معنی دارد که شما این جوانها رو ستاره دار میکنید. چرا دو دستگی میکنید. خودی و غیر خودی و بهشتی و جهنمی میکنید. نکیر و منکر همینطور هاج و واج و در نهایت عصبانیت به موسوی نگاه میکنند. در همین حال نکیر میگوید: حالا چند لحظه خفه خون بگیر تا یه چند تا پرونده از کارهایی که در زمان زنده بودن کردی بهت نشون بدیم. نشون بدیم؟ بدیم؟ و چند تا از کارهای زشت و بد بد جناب میر به ایشون نمایش داده میشود. بعد منکر میگوید حالا بگو. حالا چی؟ ناگهان میر که شدیدا از این کار نکیر عصبانی بود با لحنی کاملا مضطرب و عصبانی گفت: شما ها خجالت نمیکشید پرونده ی همسر بنده رو ( ببخشید اینجا اشتباه لپی بود، «پرونده ی بنده» صحیح است) رو گرفتین جلوی من و نشون من میدهید. شما به جای اینکه بیایید برای مردم پروند سازی کنید برید یه فکری به حال چیز سالی ، یعنی خشکسالی و این سیل و زلزله هایی که همش از سوء مدیریت شما حاصل شده بکنید. اصلا من به خاطر همین مشکلات و احساس چیزی که کردم ؛ یعنی احساس خطری که کردم به این دنیا اومدم که جلوی این چیزا رو بگیرم. من نمیدونم این حضرت باری تعالی به جای اینکه حضرات عتید و رقیب را بگذارند تا ملت رو بپایند، بروند یه فکری به حال مدیریت این دنیا بکنند. البته اینها همش ناشی از چند نکته در مدیریت است از جمله ماجراجویی و بی ثباتی، رفتارهای نمایشی و قهرمان نمایی و شعاری ، خیالبافی و خرافه گرایی، خلاف گویی و پنهان کاری، خود محوری و قانون گریزی ، افراط و تفریط است و ... و بنده آمده ام که با اینها چیز کنم، یعنی مقابله کنم. و.... چند هزار سال بعد پس از رسیدگی کامل به پرونده همه انسانها از جمله آقای موسوی. میر حسین در حالی که با غل و زنجیر به دست و پایش روانه جهنم است در حال داد و فریاد است: آهای مردم. اینجا همه دیکتاتورند. دارند من را با زور میبرند جهنم. شما امید خودتون رو از دست ندید. من باز هم از توی جهنم با شما ها صحبت خواهم کرد و بیانیه خواهم داد. البته اینجا خیلی از دنیا جوش خفقان تره. اینجا تمام رسانه ها دست خودشونه. اصلا نمیگذارند ما حرف بزنیم. آزادی بیان وجود ندارد. روزنامه هم که میخواهیم بزنیم تو این همه آتیش میسوزه. شما امیدتون رو از دست ندید. من در پل صراط انشاا... در جمع پرشور شما برای شما صحبت خواهم کرد و یکسری حقایق رو خواهم گفت من چند تا خاطره هم از امام دام که بعدا میگم مایه عبرت اینها بشه. همینطور که موسوی در حال نطق کردن بود دهن او را با سیمان پر کردند و درش یه چهارک آجر چپوندن و ایشون را به جهنم بردند... در جهنم جناب میر، همکار و دوست روزهای کاندیداتوری خود را میبیند که در یک گوشه او را بسته اند و مثال اینکه تازه از زیر عذاب دردناک راحت شده باشد حال او بسیار وحشتناک بود. میر از نگهبانان پرسید این شیخ مهدی کروبی بیچاره را چرا به این حال و روز انداختید. مگر چه عذابی به او میدهید؟ نگهبان جهنم: تو یکی لال شو باز این شیخ بدبخت یک شانس برای رهایی از جهنم دارد. هفته ای یکبار آزمونی از وی بعمل می آید و به او این فرصت داده میشود، چنانچه نتواند از آن فرصت استفاده کند عذاب میشود ، تا هفته ی بعد. میر که خیلی ترسیده بود پرسید: مگر عذابش چیست که این حال و روزش است؟ نگهبان جهنم: خوب نگاه کن. الان وقتی است که به او فرصت داده میشود تا اگر موفق شود از جهنم آزاد شود. الان ساعت آزمون وی است و او یکساعت فرصت دارد. در همین حین دو ملک که چهره های بسیار وحشتناکی داشتند وارد شدند. در دست یکی از آنها برگه ای و در دست فرد دیگر تابلویی بود. شیخ با نگاهی مضطرب به آنها نگریست. ملک اول رو به شیخ گفت: آماده ای. شیخ که صورتش غرق در عرق بود سری به نشانه تایید تکان داد. ناگهان ملک اول برگه را چرخاند و در روی آن یک سوال بسیار بزرگ نوشته شده بود. موسوی به برگه نگاه کرد و با خود گفت : این سوال چقدر آشناست. کجا آن را دیده ام؟ و آن را خواند : در عبارت «دول الخلیج العربیه» کلمه العربیه به کدام گزینه بر میگردد؟ الف) دول ب) دول ج) دول د)دول ه) غلط کردم و) سایر موارد شیخ مهدی بعد از یکساعت فکر کردن :گزینه 9. ناگهان ملکه دوم به سرعت جلو می آید و میگوید ای بیسواد بی لیاقت. حق تو همین عذاب دردناک است که درد آن تو و تمام طرفداران و همراهانت را در بر میگیرد. و در حالی که شیخ به شدت التماس میکرد و از ته دل فریاد میکشید که از عذاب او درگذرند ملک دوم تابلویی را که در دستش بود چرخاند و شیخ از شدت سختی عذاب دائم غش میکرد و به هوش می آمد. و موسوی باز روی آن تابلو را خواند که بزرگ نوشته بود : 0.8 درصد

 

 

نقشه جدید ایران از سوی ستاد سبز منتشر شد!!

Show IN ©WwW.KhOrZoU.BLOgfA.CoM™ By EHsAN

|+| نوشته شده توسط Ehsan در جمعه 2 مرداد1388 | موضوع: تصاویر
در حاشيه هاي نماز جمعه ي امروز به اقامه ي آيت االله هاشمي رفسنجاني + عکس هاي حاشيه اي آن 

Show IN ©WwW.KhOrZoU.BLOgfA.CoM™ By EHsANShow IN ©WwW.KhOrZoU.BLOgfA.CoM™ By EHsANShow IN ©WwW.KhOrZoU.BLOgfA.CoM™ By EHsANShow IN ©WwW.KhOrZoU.BLOgfA.CoM™ By EHsANShow IN ©WwW.KhOrZoU.BLOgfA.CoM™ By EHsAN

بچه ها

این صفحه را نیز برای دوستان خودتان ارسال کنید!!!

 

1 غايب بزرگي به نام خاتمي!

2 تعداد شركت كنندگان نماز جمعه اين هفته تهران عليرغم دعوت سايت هاي حامي مير حسين موسوي در داخل وخارج كشور و حتي آموزش اقامه نماز، در حد نماز جمعه هاي معمولي بود. صفوف نماز در خيابان طالقاني حتي به ميدان فلسطين هم نرسيد!

3 يكي ديگر از نكات نماز جمعه اين هفته تهران،‌ حضور نمازجمعه اولي‌ها بود كه بعضاً اصول اوليه نماز را نمي‌دانستند و با ديگر نمازگزاران هماهنگي لازم را نداشتند.

4 هنگام ورود هاشمي‌رفسنجاني به دانشگاه تهران، حاميان موسوي با تجمع مقابل درب دانشگاه مانع ورود هاشمي به دانشگاه شده بودند. به همين دليل و براي پراكنده كردن اين افراد و تسهيل در ورود هاشمي به دانشگاه، نيروي انتظامي گاز اشك‌آوري به سمت اين افراد پرتاب كرد و آنها را پراكنده كرد. در اين بين ماشين‌هاي تيم حفاظت هاشمي‌رفسنجاني مورد حمله هواداران موسوي قرار گرفت و صدمه ديد.

5 موسوي پس از 20 سال در نماز جمعه شركت مي كرد.

6 پس از پايان خطبه‌هاي نماز جمعه نمازگزاران،‌ نماز را به امامت هاشمي‌رفسنجاني اقامه كردند. نكته قابل توجه اينجا بود كه هواداران موسوي كه در خيابان قدس حضور داشتند، بدون اينكه به صفوف نماز اتصال داشته باشند و همچنين در قالب گروه‌هاي چند نفره و با فاصله‌هاي زياد از هم و گاهاً مختلط، نماز خود را خواندند.

7 در حالي‌كه «حسيني‌باي» يكي از خبرنگاران واحد مركزي خبر در حال تهيه گزارش و مصاحبه با مردم بود، برخي از هواداران موسوي با بيان موارد و شعارهايي عليه وي و صدا و سيما موجب ناراحتي و بر هم خوردن نظم برنامه وي شدند.

8 تعداد شركت كنندگان نماز جمعه اين هفته تهران عليرغم دعوت سايت هاي حامي مير حسين موسوي در داخل وخارج كشور و حتي آموزش اقامه نماز، در حد نماز جمعه هاي معمولي بود. بعنوان مثال جمعيت نماز جمعه در خيابان طالقاني به ميدان فلسطين هم نرسيد و با اين ميدان فاصله زيادي داشت. اين در حالي است كه در نماز چند هفته قبل، جمعيت تا نزديكي خيابان استاد نجات اللهي حضور داشت.

9 سانحه سقوط هواپيما توپولف كه در آن 168 نفر از جان خود را از دست دادند از موضوعات مهمي بود كه هاشمي رفسنجاني در نماز جمعه امروز به آن اشاره نكرد.

10 برخي از هواداران موسوي كه به توصيه هاي هاشمي گوش نمي كردند، مقابل درب شرقي نماز جمعه حضور داشتند و سرود «يار دبستاني من» را مي خواندند.

11 برخي از هواداران موسوي كه بدنبال تخريب و درگيري و آشوب بودند و از ترس مردم صورت‌هاي خود را پوشانده بودند، ديگر هواداران موسوي را به شكستن درب دانشگاه و ورود به محوطه اين دانشگاه و ايجاد آشوب و بلوا ترغيب مي‌كردند. اما تلاش آنها ثمري در پي نداشت.


12 هاشمي‌رفسنجاني در بخشي از سخنانش اظهار داشت: "آنچه من مي‌فهمم و راه‌حل از آن بيرون مي‌آورم اين است كه اواخر دوران تبليغات دچار ترديد شديم، يعني افرادي پيدا شدند كه ترديد كردند و هر دليلي اعم از تبليغات نادرست و يا عمل نادرست صدا و سيما و يا چيزهاي ديگر باعث شد بذر ترديد در ذهن مردم پيش بي‌آيد و ما ترديد را بدترين مصيبت مي‌دانيم. " كه در اين لحظه از سخنان هاشمي، هواداران موسوي شعار «الله‌اكبر» سر دادند و هاشمي نيز در واكنش به اين شعارهاي نمازگزاران اظهار داشت: "اجازه بدهيد، من كه بهتر از شما مي‌گويم. ول كنيد. " که در تلویزیون سانسور شد!!

 



عکس هایی از حاشیه های نماز جمعه:

Show IN ©WwW.KhOrZoU.BLOgfA.CoM™ By EHsAN

 

Show IN ©WwW.KhOrZoU.BLOgfA.CoM™ By EHsAN

 

بچه ها من که فکر نکنم بدونم شما اگه می دونید بگید میشه نماز رو زن و مرد کنار هم بخونند؟؟

Show IN ©WwW.KhOrZoU.BLOgfA.CoM™ By EHsAN

 

من بازم نمی دونم! ولی شما بگید میشه نماز رو با کفش خوند؟ تاحالا کسی رو دیدید؟

Show IN ©WwW.KhOrZoU.BLOgfA.CoM™ By EHsAN

تاحالا دیدین یه زن بیاد وسط مردها نماز بخونه؟!!

Show IN ©WwW.KhOrZoU.BLOgfA.CoM™ By EHsAN

 

 

قصاوت با شماست!!

|+| نوشته شده توسط Ehsan در جمعه 26 تیر1388 | موضوع: تصاویر
جوابیه خرزوخان به موسوی برای شرکت در نماز جمعه + اصل نامه ی موسوی برای شرکت در نماز جمعه 

Show in www.khorzou.blogfa.comShow in www.khorzou.blogfa.comShow in www.khorzou.blogfa.comShow in www.khorzou.blogfa.comShow in www.khorzou.blogfa.com

بچه ها

این کلیپ رو خودم درست کردم خیلی قشنگه(این رو خودم نمی گم اونایی که دانلود کردن گفتن!!!) حجمش هم پایینه از حامد هاکان به نام تو سال نو آدم باش هست.) این کلیپ مال 2 سال پیش هست! و دیگه لینکش پوسیده شده و کار نمیکنه! بزودی یه جایی Uploade می کنم که لیننک مستقیم بده تا شما راحت باشین!

حجم : 3.55 Mb مدت اون هم 2 دقیقه و 20 ثانیه هست.

از این دو تا لینک می تونین دانلود کنین!!

http://one.xthost.info/djesi/sal%20e%20no(Dj%20hamed%20hakan).wmv

یا

Download clip

منتظر کلیپ فرزاد فرزین باشید!!!(همچنان منتظر این کلیپ باشید) این کلیپ هم مال سال پیش هست و تقریبا تمام شده! ولی لینکش نکردم هنوز! چون پرژه اش ناقص مونده برای کنکور! و فکر کنم برای چندتا از فایلها برای rendere آخرش مشکل پیدا کنم!

این صفحه را نیز برای دوستان خودتان ارسال کنید!!!

 

پاسخ خرزوخان به نامه ی موسوی به مردم برای شرکت در نماز جمعه:

فقط یک خط:  تو چرا قبلاها تو کار تمسک  نبودی؟ چرا نماز جمعه های دیگه رو نمی رفتی واسه تمسک؟ یهو تو این نماز جمعه یادت اومد؟ زیاد حالا بچه مثبت هم نشو!! بهت نمیاد!

 

 

اصل نامه ی موسوی به شرح زیر است:

(برای دیدن اصل نامه و صفحه به سایت موسوی به نشانی http://www.ghalamnews.ir/news-21224.aspx بروید!!!)

 

 

پاسخ مهندس موسوي به دعوت مردم در خصوص شرکت در نماز جمعه

میرحسین: روز جمعه در میان صفوف شما حاضر خواهم شد!

قلم - مهندس موسوی در پاسخ به دعوت مردم طی بیانیه ای اعلام کرد: روز جمعه مورخ 26/4/88 در میان صفهای شما حاضر خواهم شد.میرحسین: روز جمعه در میان صفوف شما حاضر خواهم شد
 

به گزارش قلم نیوز، مهندس میرحسین موسوی در پاسخ به دعوت مردم درخصوص شرکت وی در نماز جمعه این هفته تهران بیانیه ای صادر کرد.

متن کامل بیانیه موسوی به این شرح است: 

 

به نام خدا و با تقدیم سلام متقابل

از آنجاکه اکیداً پاسخ به دعوت همدلان و همراهان در راه صیانت از حقوق مشروع زندگی آزاد و شرافتمندانه را بر خود واجب می دانم، روز جمعه مورخ 26/04/88 در میان صف های شما حاضر خواهم شد.

  تمسک به حبلُ المَتین ایمان و قرار گرفتن در حِصن امن الهی که این دعوت شما متضمن آن است بهترین طریق وصول به آزادی های به ناحق مسلوب شده از ماست.

  با تقدیم احترام

برادر شما میرحسین موسوی

24/ 04/ 88

 

قصاوت با شماست!!

|+| نوشته شده توسط Ehsan در پنجشنبه 25 تیر1388 | موضوع: طنز
سر دسته برنامه ریزان انقلاب مخملی دستگیر شد! 

سر دسته برنامه ریزان انقلاب مخملی دستگیر شد!



مخمل بازیگر اسبق تلویزیون (عکس فوق) و عامل اصلی انقلاب مخملی دستگیر شد. گفتنیست که فرد مذکور تا کنون به ارتباط با مزدوران و دشمنان بیگانه (از جمله فردی با نام مستعار مراد از یکی از کشورهای همسایه و فرد دیگری با هویت جعلی هاپوکومار که فارسی را با لهجه انگلیسی-هندی صحبت می کند) اعتراف کرده است. گفته می شود نام برده در اعترافات داوطلبانه خود که به زودی از شبکه دوم صداوسیمای جمهوری اسلامی پخش خواهد شد اقرار نموده است که قصد تعرض به جوجه بسیجی های اصولگرای کشورمان را در ذهن فریب خورده اش می پرورانده .

|+| نوشته شده توسط Ehsan در سه شنبه 9 تیر1388 | موضوع: تصاویر
تست به وسیله ی عکس برای تشخیص میزان انحراف ذهن شما!!! :D 

به عکس زیر دقت کن. چی میبینی؟
وقتی تصمیمت رو گرفتی برو پایین تا توضیحش رو بخونی!

http://uploader.ir/rozaneh/img/untitled.jpg

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

 

لابد 2 نفر رو در حال عشقبازی دیدی؟!
جالبه بدونی که تحقیقات نشون داده که بچه ها به هیچ عنوان اون 2 نفر رو که تو دیدی پیدا نمی کنن چون اونا هیچ تجربه مشابهی رو نداشتن.

بچه ها در عکس بالا 9 دلفین کوچیک و بزرگ رو دیدن. پس اینجا بت ثابت شد که خیلی هم آدم بی گناهی نیستی.
اما اگر در 6 ثانیه نتونستی دلفین ها رو تشخیص بدی مخت بد جوری داغونه و احتیاج به کمک داری.

|+| نوشته شده توسط Ehsan در پنجشنبه 4 تیر1388 | موضوع: تصاویر
عکس یادگاری آتش نشان ها 
عکس یادگاری آتش نشان ها:

|+| نوشته شده توسط Ehsan در شنبه 30 خرداد1388 | موضوع: تصاویر
پايان سريال اغماء لو رفت!!! 

Show in www.khorzou.blogfa.comShow in www.khorzou.blogfa.comShow in www.khorzou.blogfa.comShow in www.khorzou.blogfa.comShow in www.khorzou.blogfa.com

این صفحه را نیز برای دوستان خودتان ارسال کنید!!!

 

پايان سريال اغماء لو رفت

کارگردان سريال اغماء: پايان سريال را هيچکس نمي داند. (به نقل از تمام جرايد و جام جم)ا
شطحيات: و آن کارگردان ، سه گونه فيلم بساختي:
 يکي را هم کارگردان دانستي پايانش را و هم تماشاچي.
 يکي را فقط کارگردان دانستي و نه تماشاچي.
 يکي را نه کارگردان دانستي و نه تماشاچي.

- و آن سومين فيلم ، منم !علي رغم اظهارات جناب آقاي «سيروس مقدم»، کارگردان محترم سريال (ايسنا) در مصاحبه با «اغماء» (ببخشيد… برعکس بايد مي نوشتم!) مبني بر عدم اطلاع تمام عوامل دست اندرکار ساخت اين مجموعه تلويزيوني از پايان داستان ؛ خوشبختانه نگارنده از آنجا که سوئنظر کرده است و با عوام فرق دارد، از طريق «سيمکارت الياس» (يا «الياس کارت» معروف) که هميشه و در هر لحظه مي تواند مشترک مورد نظر را در دسترس قرار دهد، توانست با يکي از عوامل وابسته به «الياس» تماس برقرار کند و از چند و چون پايان اين سريال ديدني باخبر شود.


پايان سريال اغماء: با اطلاع يکي از اهالي محل که چشم بصيرت دارد (از همان چشم هايي که در سريال سال قبل بود) در يک عمليات غافلگيرانه ، «الياس» به همراه جمعي ديگر از اراذل و اوباش محله دستگير و روانه زندان مي شوند. موبايل وي نيز به نفع شرکت مخابرات براي کمک به بهبود سيستم مکالمات تلفني ، ضبط و مصادره مي گردد. «دکتر جودت» به خاطر اين که خانم «خانم دکتر برديا» به او گفته است: «بي شعور» و او را شناخته است از ازدواج با وي منصرف شده و به باغ عمه اش پناه مي برد و کمي سرخورده مي شود.
در همين هنگام الياس به شيوه اي خاص از دست ماموران فرار کرده و به باغ عمه دکتر جودت مي رود و در قالب يکي از دوستان وي ، زنگ در باغشان را در يک روز باراني پاييزي به صدا درمي آورد و يک مجموعه تلويزيوني ديگر براي رمضان سال ديگر در ذهن سيروس مقدم کليد مي خورد. «دکتر پژوهان» نيز به خود مي آيد و با وساطت «حاج يونس» با دکتر برديا ازدواج نمي کند و خواستگار «هستي» مي شود که در همين هنگام ، جرقه ساخت يک مجموعه ديگر در ذهن کارگردان سريال «ميوه ممنوعه » براي سال بعد زده مي شود.


پيام اخلاقي سريال:
اي بسا ابليس آدم رو که هست
پس به هر دستي نبايد داد دست

|+| نوشته شده توسط Ehsan در پنجشنبه 26 مهر1386 | موضوع: طنز
ماجرای مزدا(طنز) 

Show in www.khorzou.blogfa.comShow in www.khorzou.blogfa.comShow in www.khorzou.blogfa.comShow in www.khorzou.blogfa.comShow in www.khorzou.blogfa.com

بچه ها

این کلیپ رو خودم درست کردم خیلی قشنگه(این رو خودم نمی گم اونایی که دانلود کردن گفتن!!!) حجمش هم پایینه از حامد هاکان به نام تو سال نو آدم باش هست.

حجم : 3.55 Mb مدت اون هم 2 دقیقه و 20 ثانیه هست.

از این دو تا لینک می تونین دانلود کنین!!

http://one.xthost.info/djesi/sal%20e%20no(Dj%20hamed%20hakan).wmv

یا

Download clip

منتظر کلیپ فرزاد فرزین باشید!!!(همچنان منتظر این کلیپ باشید)

 

این صفحه را نیز برای دوستان خودتان ارسال کنید!!!

 

Show IN ©WwW.KhOrZoU.BLOgfA.CoM™ By EHsAN

مزدا 323 قرمز رنگ، تا به نزديکي دختر جوان رسيد به طور ناگهاني ترمز کرد . خودرو چند قدم جلوتر از دختر جوان از حرکت ايستاد ، اما راننده، خودرو را به عقب راند، تا جايي که پنجره جلو دقيقا روبروي دختر جوان قرار گرفت . اين اولين خودرويي نبود که روبروي دختر توقف مي کرد ، اما هريک از آنها با بي توجهي دختر جوان ، به راه خود ادامه مي دادند . دختر جوان، مانتوي مشکي تنگي به تن کرده بود که چند انگشتي از يک پيراهن بلند تر بود . شلواري هم که تن دخترک بود ،همچون مانتويش مشکي بود و تنگ مي نمود که آن هم کوتاه بود و تا چند سانتي پايين تر از زانو را مي پوشاند . به نظر مي آمد که شلوار به خودي خود کوتاه نيست و انتهاي ساق آن به داخل تا شده . دختر جوان نتوانست اهميتي به مزداي قرمز رنگ ندهد . سرش را به داخل پنجره خم کرد و به راننده گفت :" بفرماييد؟" . مزدا مسافري نداشت . راننده آن پسر جوان و خوش چهره اي بود که عينک دودي ظريفي به چشم داشت . پسر جوان بدون معطلي و با بياني محترمانه گفت : " خوشحال ميشم تا جايي برسونمتون". دختر جوان گفت : " صادقيه ميرما". پسر جوان بي درنگ سرش را به نشانه تائيد تکان داد و پاسخ داد : " حتماً، بفرماييد بالا ". دخترک با متعجب ساختن پسر جوان، صندلي عقب را براي نشستن انتخاب کرد .چند لحظه اي از حرکت خودرو نگذشته بود که دختر جوان ، در حالي که روسري کوچک و قرمز خود را عقب و جلو مي کشيد و موهاي سرازير شده در کنار صورتش را نظم مي داد ،گفت :" توي ماشينت چيزي براي گوش کردن نيست "

- البته .
- ها ها ها ، اين که اريک کلاپتون . نميشنوي مگه ، انگليسي مي خونه . اصلا کجاش شبيه کريس دبرگ .
- اِه ، من تا الان فکر مي کردم کريس دبرگ . مثل اينکه خيلي خوب اينا رو مي شناسيد ها .
دخترک ، قيافه اي به خود گرفت و ادامه داد:" اِي ، کمي "
- پس کسي طرف حسابمه که خيلي موسيقي حاليشه . من موسيقي رو خيلي دوست دارم ، اما الان اونقدر مشغله ذهني دارم که حال و حوصله موسيقي کار کردن رو ازم گرفته .
دخترک لبخندي زيرکانه زد و با لحني کش دار گفت:" اي بابا، بسوزه پدر عاشقي . چي شده ، راضي نميشه ؟"
- نه بابا، من تا حالا عاشق نشده ام . البته کسي رو پيدا نکرده ام که عاشقش بشم ، و اگرنه اگه مورد خوبي پيش بياد ، از عاشقي هم بدم نمياد . اصل قضيه اينه که، قبل از اينکه با ماشين بزنم بيرون و در خدمت شما باشم ، توي خونه با بابام دعوام شد .
- آخي ، سرچي؟ لابد پول بهت نمي ده.
- نه ، تنها چيزي که ميده پول . مشکل اينجاست که فردا دارم مي رم بروکسل، اونوقت اين آقا گير داده بمون توي شرکت کار داريم .
با گفتن اين جملات توسط پسر جوان ، دخترک، با اينکه سعي مي کرد به چهره اش هويدا نشود ، اما کاملا چهره اش دگرگون شد و با لحني کنجکاوانه پرسيد: " اِه، بروکسل چي کار داري؟ "
- دايي ام چند سالي هست که اونجاست . بعد از سه چهار ماه کار مداوم ، مي خواستم برم اونجا يه استراحتي بکنم؟
دخترک بادي به غبغب انداخت و سريع پاسخ داد:
- اتفاقا من هم يک هفته پيش از اسپانيا برگشتم.
- اِه، شما هم اونجا فاميل داريد؟ کدوم شهر.
- فاميل که نداريم ، براي تفريح رفته بودم ونيز.
پسر جوان نيشخندي زد و گفت : اصلا ولش کن بابا ، اسم قشنگتون چيه؟
- من دايانا هستم. اسم تو چيه، چند سالته؟ چه کاره اي؟
- چه خبره؟ يکي يکي بپرسيد، اين جوري آدم هول ميشه ... اولاً اين که اسم خيلي قشنگي داريد ، يکي از اون معدود اسم هايي که من عاشقشونم . اسم خودم سهيل ، 25 سالمه و پيش بابام که کارگذار بورس کار مي کنم . خوب حالا شما .
دخترک با شنيدن اين حرفهاي سهيل ، چهره اش گلگون شد و به تشويش افتاد .
- من که گفتم ، اسمم داياناست . 23 سالمه و کار هم نمي کنم . خونمون سمت الهيه است و الان هم محض تفريح دارم مي رم صادقيه . تا حالا بوتيک هاي اونجا نرفته ام . با يکي از دوستام اونجا قرار گذاشته ام تا بوتيک هاش رو ببينيم و اگه چيز قشنگي هم بود بخريم .
- همين چيزايي هم که الان پوشيده ايد خيلي قشنگه ها.
دايانا ، گره کوچک روسريش را باز کرد و بار ديگر گره کرد . سپس گفت:
- اِي ، بد نيست . اما ديگه يک ماهي هست که خريدمشون . خيلي قديمي شده اند ... . ولش کن ، اصلا از خودت بگو ، گفتي موسيقي کار نکرده اي و دوست داري کار کني ، آره؟
- چرا ، تا چند سال پيش يه مدتي پيانو کار مي کردم.
دخترک ، سعي مي کرد دلبرانه سخن وري کند ، اما ناگهان به جوشش افتاد ، طوري که منقطع صحبت مي کرد و کلمات را دستپاچه بيان مي کرد.
-اي واي، من عاشق پيانو ام . خيلي دوست دارم پيانو کار کنم ، يعني يه مدتي هست که کلاسش رو مي رم ، اما هنوز خيلي بلد نيستم . ... اصلا اينجوري نميشه، نگه دار بيام جلو بشينم راحت تر حرف بزنيم .
سهيل ، بي ردنگ خودرو را متوقف کرد . دايانا هم سريع پياده شد و به صندلي جلو رفت .
-دايانا خانوم ، داريم مي رسيما .
- دايانا خانوم کيه؟ دايانا ... . ولش کن ، فعلا عجله ندارم . بهتره چند دقيقه ديگه هم با هم باشيم . آخه من تازه تو رو پيدا کرده ام . تو که مخالفتي نداري ؟
- نه ، من که اومده بودم حالي عوض کنم . حالا هم کي بهتر از تو که حالم رو عوض کنه . فقط بايد عرض کنم که الان ساعت نه و نيمه ، حواست باشه که ديرت نشه .
دخترک با شنيدن صحبت هاي سهيل، وقتي متوجه ساعت شد، چهره اش رنجور شد و در حالي که لب خود رابا اضطراب مي گزيد ، گفت:
-آره راست ميگي ... پس حداقل يه چند دقيقه اي ماشينت رو دور فلکه نگه دار ، باهات کار دارم .
سهيل ، با قبول کردن حرفهاي دايانا ، حوالي ميدان که رسيد ، خودرو را متوقف کرد . روي خود را به دخترک کرد و کمرش را به در تکيه داد . عينک دودي را از چشمانش برداشت .چهره اي نسبتا گيرا داشت . ته ريشي به صورتش بود و موهايي ژوليده داشت که تا گوشش را مي پوشانيد . پخش خودرو را خاموش کرد و سپس با همان لبخندي که بر لب داشت گفت :
- بفرماييد.
ديگر کاملا از ظاهر و طرز صحبت دخترک مي شد پي به هيجانش برد.
- موبايلت ... شماره موبايلت رو بده، البته اگه ممکنه .
پسر جوان لحظه اي فکر کرد و سپس گوشي همراه خود را از روي داشبورد- پشت فرمان برداشت . آن را به سمت دايانا دراز کرد.
- بگير ، زنگ بزن گوشي خودت که هم شماره تو روي موبايلم ثبت بشه و هم شماره من روي موبايل تو بيفته . فقط صبر کن روشنش کنم ... اونقدر اعصابم خورد بود که گوشي رو خاموش کردم .
دايانا ، به محض ديدن گوشي گران قيمت سهيل به وجد آمد . اما سريع شوق خود را کتمان کرد و فقط به گفتن"کوشي خوبي داري ها" قناعت کرد .
- قابلت رو نداره . اتفاقا بايد عوضش کنم ، خيلي يوغره.
- خوب ، ممنون . فقط بگو کي مي تونيم همديگه رو دوباره ببينيم .
- ببينم چي ميشه . اگه فردا برم بروکسل که هيچ، اما اگه تهران بودم يه کاريش مي کنم . اصلا بهم زنگ بزن .
- باشه ... پس من مي رم .فعلا خداحافظ .
- خوشحال شدم،...خداحافظ . ... زنگ يادت نره .
دختر جوان ، درحالي که احساس مسرت مي کرد ، با گامهايي لرزان (از شوق) از خودرو خارج شد . هر چند قدمي که بر مي داشت ،سرش را برمي گرداند و مزدا را نگاه مي کرد و دستي براي سهيل تکان مي داد . پس از دور شدن دايانا ، سهيل از داخل خودرو پياده شد و طوري که دايانا متوجه نمي شد، او را تعقيب کرد . حوالي همان ميدان بود که دايانا روي صندلي هاي يک ايستگاه اتوبوس نشست . سهيل ، گوشه اي لابلاي جمعيت در حال گذر ، خود را پنهان کرده بود و دايانا را نظاره مي کرد . دايانا دستش را به ساق شلوار خود انداخت و تايي که از داخل داده بود را باز کرد . شلوارديگر کوتاه نبود . از داخل کيفي که بر روي دوشش بود مقنعه اي بيرون آورد و در لحظه اي کوتاه آنرا سر کرد و از زير مقنعه ، تکه پارچه اي که بر سرش بود ، بيرون کشيد . از داخل همان کيف ، آينه کوچکي خارج کرد و با يک دستمال کوچک ، از آرايش غليظي که روي صورتش بود کاست . موهاي خرمايي رنگش را که روي صورتش سرازير شده بود ، داخل مقنعه کرد و با آمدن اولين اتوبوس ، از محل خارج شد . سهيل در طول ديدن اين صحنه ها ، همچنان لبخند بر لب داشت . با رفتن دايانا، سهيل به سمت مزدا حرکت کرد . به خودرو که نزديک مي شد زنگ موبايلي که همراهش بود ، به صدا در آمد. سهيل بلافاصله پاسخ داد:
- بله؟
صداي خواهش هاي پسر جواني از آنسوي گوشي آمد .
- سلام ، آقا هر چي مي خوايي از تو ماشين بردار ، فقط ماشين رو سالم بهم تحويل بده . تو رو خدا ، بگو کجاست بيام ببرم ...
- خوب بابا ، چه خبرته . تا تو باشي و در ماشينت رو براي آب هويج گرفتن باز نزاري ... ببينم به پليس هم زنگ زدي ؟
- نه ، به جون شما نه ، فقط تو رو خدا ماشين رو بده .
- جون من قسم نخور ، من که مي دونم زنگ زده اي ...ولي عيبي نداره ، آدرس مي دم بيا ... فقط يه چيزي ، اين يارويي که سي ديش توي ماشينت بود کي بود؟
- کي ؟ اون خارجيه ؟ ... استينگ بود ، استينگ .
- هه هه ... يه چيز ديگه هم مي پرسم و بعدش آدرس رو مي دم ؛ ونيز توي اسپانياست ؟
- ونيز؟ نه بابا، ونيز که توي ايتالياست ... آقا داري مسخره ام مي کني ، آدرس رو بده ديگه ...
|+| نوشته شده توسط Ehsan در جمعه 12 مرداد1386 | موضوع: طنز
روشهای شکار شوهر توسط دخترها 

Show in www.khorzou.blogfa.comShow in www.khorzou.blogfa.comShow in www.khorzou.blogfa.comShow in www.khorzou.blogfa.comShow in www.khorzou.blogfa.com

بچه ها

این کلیپ رو خودم درست کردم خیلی قشنگه(این رو خودم نمی گم اونایی که دانلود کردن گفتن!!!) حجمش هم پایینه از حامد هاکان به نام تو سال نو آدم باش هست.

حجم : 3.55 Mb مدت اون هم 2 دقیقه و 20 ثانیه هست.

از این دو تا لینک می تونین دانلود کنین!!

http://one.xthost.info/djesi/sal%20e%20no(Dj%20hamed%20hakan).wmv

یا

Download clip

منتظر کلیپ فرزاد فرزین باشید!!!(همچنان منتظر این کلیپ باشید)

 

این صفحه را نیز برای دوستان خودتان ارسال کنید!!!

 

 

Show IN ©WwW.KhOrZoU.BLOgfA.CoM™ By EHsANShow IN ©WwW.KhOrZoU.BLOgfA.CoM™ By EHsAN

روشهای شکار شوهر توسط دخترها

1- روش جوادی:
یه بار یه جایی که توی دید طرف باشه و بتونه با دو تا شلیک خودشو بهت برسونه یهو غش می کنی و ولو می شی کف زمین.پس از چند دقیقه هذیون گفتن راجع به اینکه پسر پسر اصغر قصاب اومده

خواستگاریت اما تو نمی خواهی به اون شوهر کنی/ مثلا به ضرب آب قند به هوش می آیی و وقتی چشمت به طرف می افته یهو بغضت می ترکه و د گریه. وقتی خوب گریه هاتو کردی و پاشدی که بری طرف کلی اصرار میکنه که برسونت.اما از اون اصرار و از تو انکار.خلاصه راه می افتی که بری اما یجوری راه می ری که مطمئن بشی طرف می تونه تا خونتون تعقیبت کنه... تا اینجا تو کار خودتو کردی اما از اینجا به بعدش دیگه با اوس کریمه.

2- روش یاهو مسنجری:
این روش اخیرا کاربرد زیادی پیدا کرده و عمدتا هم به خاطر اینه که لازم نیست مستقیم توی چشمای طرف نگاه کنی و این برای آماتورها هم کمک خبلی بزرگیه.از ایکونهای گوگولی مگولی هم می تونی برای رسوندن مفهوم استفاده کنی.اما بدیشم اینه که بعضی وقتها توی چت یه سو تفاهم هایی پیش می آد که خر بیار و باقالی بار کن!!
نکته:این روش فقط وقتی کاربرد داره که مطلب بطور صریح ادا بشه اما به علت اینکه هیچ موجود اناثی اصولا این کاره نیست پس بهتره که اصلا قیدشو زد!

3-روش بچه خر خونی:
همون داستان جزوه و این که خودت واردی.
نکته:متاسفانه از اونجایی که مجموع دو متغیر
زیبایی و خر خونی در مورد دختر جماعت همیشه یه مقدار ثابته بنابراین بهتر که روی این روش خیلی حساب نکنی!

4-روش خرکی:
جلوی یکی از این لندکروز سیاهها بوسش می کنی که بدونه بخاطر بد بخت کردنش همه کار می کنی.

5-روش مذهبی خفن:
چهل شب جمعه جلوی در خونتون رو جارو می کنی و آجیل مشکل گشا پخش می کنی . تو ی این مدت به هر چی امامزاده و صاحب کرامات هست متوسل میشی و نذر می کنی که اگه حاجتت روا شد هر شب تو سقا خونه آس مم تقی یه شمع روشن کنی ...ایشالا که حاجتتو میگیری.
نکته:خواهر التماس دعا

6-روش از ما بهتران:
لازم نیست کاری بکنی. فقط انتخاب کن!

7-روش بچه مثبت:
طرف و به یه کافی شاپ دعوت می کنیو اونجا خیلی معقول و منطقی مساله رو بهش می گی.اونم احتمالا یه فرصتی می خواد که فکر کنه و بعدشم ایشالا که بعله رو می گه.
نکته:تا حالا چیزی خنده دار تر از این شنیده بودی؟

8-روش عرفانی:
میری لب چشمه که آب بیاری می بینی از قضا اونم انجاست.یه جوری که انگار حواست نیستپات می خوره به کوزه طرف و کوزه خورد و خاکشیر می شه.بعد لپات گل می اندازه و با عجله کوزتو پر می کنی و میری. اینجاست که طرف با خودش فکر می کنه:
اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی
خلالصه خیالت تخت باشه که کارت درسته!
نکته:
این روش در طی تاریخ امتحانشو بخوبی پس داده و بنا براین بسیاری از کارشناسان و صاحبنظران معتقدن که بحران امروز
ازدواج در اثر لوله کشی شدن آب بوجود اومده.

9-روش لوس گری:
یه دفعه یه سوسک می بینی و بنا میذاری به جیغ! آ ی جیغ نکش کی بکش.طرف هم که وضع و اینطور می بینه به هر قیمتی شده سوسک و به دیار باقی می فرسته. حالا تو همچین تحویلش می گیری که انگار شیر شکار کرده! و بعدشم مثلال از ترس سوسک یه مدتی خودتو بهش می چسبونی و ازش جدا نمی شی! اگه کارا تا اینجا خوب پیش بره ما بقیش تضمین شدست.

10-روش شهرستانی:
یه بار با چشم گریون و تن لرزون طوری که طرف بشنفه برای دوستت درد دل می کنی که چطوری وقتی داشتی می اومدی یه پسره ی چشم نا پاک تو رو دید زده و بهت متلک پرونده. بعدشم هقی می زنی زیر گریه. اینجاست که دیگه رگ غیرت طرف باد می کنه و حساب یارو با کرام الکاتبینه!
نکته:
اگه کار به خون و خونریزی نکشه می تونی روی موفقییت حساب کنی. اما اوصولا زندگی با این آدم توصیه نمی شه.

به امید موفقیت..........

|+| نوشته شده توسط Ehsan در جمعه 12 مرداد1386 | موضوع: طنز
مسابقه ی آواز خوندن در حمام! 

Show in www.khorzou.blogfa.comShow in www.khorzou.blogfa.comShow in www.khorzou.blogfa.comShow in www.khorzou.blogfa.comShow in www.khorzou.blogfa.com

بچه ها

این کلیپ رو خودم درست کردم خیلی قشنگه(این رو خودم نمی گم اونایی که دانلود کردن گفتن!!!) حجمش هم پایینه از حامد هاکان به نام تو سال نو آدم باش هست.

حجم : 3.55 Mb مدت اون هم 2 دقیقه و 20 ثانیه هست.

از این دو تا لینک می تونین دانلود کنین!!

http://one.xthost.info/djesi/sal%20e%20no(Dj%20hamed%20hakan).wmv

یا

Download clip

منتظر کلیپ فرزاد فرزین باشید!!!(همچنان منتظر این کلیپ باشید)

 

این صفحه را نیز برای دوستان خودتان ارسال کنید!!!

 

یک تلویزیون هندی به دنبال آوازخوانان خوب در مکانی است که معمولا هیچ دوربینی به آن سرک نمی‌کشد: درون حمام.
"آوازه‌خوان حمام" یک مسابقه خوانندگی جدید است که کانال تفریحی "فمیلی" برای انتخاب خواننده آموزش‌ندیده‌ای که در زیر دوش خوب بخواند و بینندگان مجذوب کند برگزار می‌کند.

رئیس بازاریابی این کانال گفت:‌"ما در جستجوی ترکیبی از صدای خوب و شور و هیجان هستیم، سرزندگی و انرژی که افراد در آواز خواندن در حمام‌های‌شان نشان می‌دهند."
شرکت‌کنندگان باید 18 ساله یا بالاتر باشند و باید تارهای صوتی‌شان را در استودیویی به کار بیندازند که محیط یک حمام را با دیوارهای کاشیکاری‌شده، دوش و وان بازسازی کرده است.
هنوز روشن نیست که آیا در سیر مسابقه نهایتا لازم است شرکت‌کنندگان زیر دوش هم بخوانند یا نه.
ضبط این برنامه به زودی آغاز می‌شود و انتظار می‌رود در شهریورماه به روی آنتن برود.
برنده این مسابقه که بوسیله یک هیات داوران و بینندگان شو به طور مشترک تعیین می‌شود،2.5 میلیون روپیه (62000 دلار) جایزه خواهد گرفت.
 

کمیک استریپ از بزرگمهر حسین پور

Show IN ©WwW.KhOrZoU.BLOgfA.CoM™ By EHsAN

|+| نوشته شده توسط Ehsan در جمعه 12 مرداد1386 | موضوع: طنز

بالا